|
خوا قه زات گیان
|
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 13:27 ] [ وروجک ]
[ ]
[ شنبه یازدهم دی 1389 ] [ 14:53 ] [ وروجک ]
[ ]
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:55 ] [ وروجک ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ] [ وروجک ]
[ ]
۱-به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می ترسند تا از مرگ.
۲- حلزون می تواند سه سال بخوابد. ۳- اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.
۴- خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰ هزار دلار صرفه جویی کند.
۵- ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳ هزار مترمربع پیتزا می خورند. ۶- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است. ۷- پروانه ها با پاهایشان می چشند. ۸- گربه ها می توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند. در حالیکه سگ ها کمتر از ده صدا. ۹- تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند; از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند! بیشتر است. ۱۰- فیل ها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند. ۱۱- هربار که یک تمبر را زبان می زنید، ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید. ۱۲- تمام خرس های قطبی، چپ دست هستند. ۱۳- اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می شود. ۱۴- اگر بصورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.
۱۵- کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸ دقیقه طول کشید. ۱۶- هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد. ۱۷- چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ وقت نمی تواند متوقف شود. ۱۸- در هرم خئوپوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است. به اندازه ای سنگ بکار رفته که می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع ۵۰ سانتی متر دور دنیا ساخت.
۱۹- .I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است. ۲۰- اگر تمام رگ های خونی را دریک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می شود [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 9:24 ] [ وروجک ]
[ ]
ادامه مطلب [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 15:38 ] [ وروجک ]
[ ]
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:3 ] [ وروجک ]
[ ]
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:36 ] [ وروجک ]
[ ]
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن :…. آخه نمیتونم روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:30 ] [ وروجک ]
[ ]
داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است : شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند . توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شریط محیطی داری فضایی خالی بین دیوار های چوبی هستند . این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پشتش فرو رفته بود . دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد . وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد ! این میخ چهار سال پیش ، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود ! اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین حرکت ، یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده ! کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد . در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟ غذایی در دهانش ظاهر شد ! مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت . واقعا که چه عشق قشنگی ! یک موجود کوچک با عشقی بزرگ ! عشقی که برای زیستن و ادامه ی حیات ، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هیچگونه کوتاهی نکرده بود ! اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم ، البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می توانیم چرا که باید به خود اییم و بخواهیم و بدانیم ، که انسان باشیم …
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:25 ] [ وروجک ]
[ ]
پسر و پدری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید: آآآی ی ی!! صدای از دور دست آمد: آآآی ی ی !! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ
شنید: کی هستی؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو! پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی! پسرک باز بیشتر تعجب کرد، پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عینا به تو جواب می دهد. اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی زندگی همان را به تو خواهد داد.
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:17 ] [ وروجک ]
[ ]
در سال ۱۹۶۸ مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی ماراتن در تمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر ۵ قاره جهان پخش میشود. کیلومتر آخر مسابقه بود. دوندگان رقابت حساس و نزدیکی باهم داشتند. نفس های آنها به شماره افتاده بود چون آنها ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت و توان داشته باشد. دوندگان قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد جاده شدند. استادیوم مملوء از تماشاچی بودو جمعیت با وارد شدن دوندگان شروع به تشویق کردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره … چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میکردند تا زود تر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره …نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یکی یکی از خط پایان گذشتند و بعضی هایشان بلافاصله بعد از عبور ازخط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمانهای به دست آمده نفرات برتر از بلندگو اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و … در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید که آخرین نفر هم از خط پایان گذشته است. داوران و مسوولین برگزاری مسابقه میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند. جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک میکنند. اما بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میکنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند “جان استفن آکواری” است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، که ظاهرا برایش مشکلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود. ۲۰ کیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این که از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترک نمی کند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند کیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مکزیکوسیتی غروب میکند و هوا رو به تاریکی میرود. بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میکنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از کف زدن حرکت میکند و تمام استادیوم را فرا میگیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود. ۴۰ یا ۵۰ متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت میکند. شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد. آن شب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود. او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است. به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی کند. او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد که جان ازهمان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است. او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری که پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد: مردم کشورم مرا ۵۰۰۰ مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم. داستان “جان استفن آکواری” از آن پس در میان تمام ورزشکاران سینه به سینه نقل شد”حالا آیا یادتان هست که نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه کسی بود؟ یک اراده قوی بر همه چیز حتی بر زمان غالب می آید
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:11 ] [ وروجک ]
[ ]
زن وشوهری بیش از ۶۰ سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ ۹۵ هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود. پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟ پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 9:48 ] [ وروجک ]
[ ]
ادامه مطلب [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 12:37 ] [ وروجک ]
[ ]
بدون شرح! ![]() [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 10:4 ] [ وروجک ]
[ ]
شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی توان آن را خرید.
مجله موفقیت: شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با
پول نمی توان آن را خرید. «گرت بروکس»
*مفهوم واقعی عشق: گرمای حاصل از عشق سال ها زندگی مشترک با کسی که می دانید انتخاب مناسبی برای شما بوده است.
*زیبایی: چراکه زیبایی در چشم بیننده است. *دوستی حقیقی: دوست شما هرچقدر ضعیف و ناتوان باشد سمت شما ایستاده و زمانی که به جز او هیچ کس را ندارید از شما جانبداری می کند.
*آرامش خاطر: که آن را تنها با صداقت قلبی می توان به دست آورد. *نگاه یک فرد تازه کار: که هرگز دیگر مانند بار اول نخواهند بود. *لذت تعریف کردن یک ماجرای جالب و واقعی: یکی از وسوسه انگیزترین نقش هایی که در زندگی بازی می کنیم نقش یک قصه گوست. کمتر
چیزی هست که به اندازه تعریف کردن یک داستان یا ماجرای جالب لذت داشته باشد.
*شادی: شاید واقعی با انجام کاری که دوست داشته و به آن اعتقاد دارید به دست می آید.
*موفقیت: تعریف ساده موفقیت، کسب مهارت در انجام کاری است که به آن علاقه دارید. *یک لحظه خاص از زمان: لحظه ای که رفته دیگر رفته است، حسرت آن را نخورید. *خنده یک نوزاد: نوزادان به پول اهمیت نمی دهند. آنها عشق، محبت و زندگی در لحظه را می شناسند.
*ملاقات ناگهانی دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید: سال هاست که او را ندیده اید و فکر می کرده اید شاید یدگر هرگز او را نبینید. اما ناگهان او سر راهتان
سبز می شود.
*احساس رضایت از موفقیت خویشتن: شما به هدف خاصی چشم دوخته و تا جایی که به موفقیت برسید آن را دنبال کرده اید. اکنون بهانه ای برای جشن گرفتن دارید.
*صدای قطره های باران: درحالی که روی مبل راحتی لم داده اید، صدای باران را از بیرون می شنوید. کمتر صدایی هست که تا این اندازه آرام بخش باشد.
*یک گفت و گوی خوب و خالصانه: لحظاتی که گفت و گوی ساده ای در جریان است و همه حضار به همان اندازه که صحبت می کنند چیزهایی نیز می آموزند.
*تحسین وتمجید غیرمنتظره: بعد ازظهر تعطیل کسل کننده دیگری از راه رسید اما به محض اینکه وارد منزل می شوید، همسرتان می گوید: «چقدر این پیراهن بهت میاد!!»
*احساس این که ایده های شما مفید و به درد بخور بوده اند: تمام روز درگیر حل یک مشکل پیچیده بوده اید اما به نتیجه ای نرسیده اید. در حالی که کاملا ناامید شده اید
ناگهان تصمیم می گیرید آخرین راه ممکن را نیز امتحان کنید. بارها شکست خورده اید
اما این بار ایده شما کارساز از آب درمی آید.
*شنیدن اتفاقی آهنگ مورد علاقه تان: در یک ترافیک سنگین گیر افتاده اید و برای پرت کردن حواس خودتان با بدخلقی امواج رادیو را عوض می کنید که ناگهان آهنگ
موردعلاقه خود را می شنوید.
*بعدازظهر آفتابی روز جمعه: پرنده ها آواز سر داده اند، نسیم خنکی می وزد و پرتوهای خورشید صورت شما را گرم می کنند.
*یادآوری خاطرات خوب دوران کودکی: اولین روزی که دوچرخه سواری را یاد گرفتید به خاطر می آورید؟ اولین باری که با پدرتان کشتی گرفتید چطور؟ اولین باری که
با دوستان خود از درخت بالا رفتید؟
*یادکردن از گذشته ها با یک دوست صمیمی: آن تجربه های خنده داری که شما دو نفر در گذشته در کنار یکدیگر داشته اید.
*محبت: ثروت واقعی از آن کسانی است که حرف دل خود را گوش می کنند. شما نمی توانید مهر و محبت کسی را با پول بخرید یا برعکس کاری کنید که او
علاقه خود را تسلیم مادیات کند.
*اشیایی که بار احساسی و شور فراوانی در آنها نهفته است: عکس های قدیمی خانوادگی، جعبه موسیقی مادربزرگ، نقاشی هایی که فرزند خردسال برادرتان برای
شما کشیده و خیلی چیزهای دیگر که نمی توان قیمتی بر روی آنها گذاشت.
*استشمام یک بوی خوش و آشنا: بعد از سال ها به منزل پدری خود بازمی گردید و عطر آشنای آن خانه را استشمام می کنید. بوی درخت میوه همسایه به
مشامتان می خورد. همین که از در رد می شوید، همان بوی آشنای همیشگی
شامه شما را می نوازد و با خودتان می گویید: «هیچ جا خانه خود آدم نمی شود!!»
*پی بردن به طنز نهفته در یک لطیفه بامزه: لطیفه ای که دفعه اول وقتی آن را می شنوید متوجه منظور آن نمی شوید.
*استعدادهای شگفت انگیزی که از بدو تولد با شما بوده اند: مانند نبوغ ذهنی یا صدای زیبایی که دارید.
*هیجان خنداندن دیگران: چراکه خنده آنها لبخند را بر لب خودتان نیز می نشاند. *تقویت حواس پنجگانه: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه هرکدام دریچه ای به سوی کسب تجارب رضایت بخشی از زندگی هستند.
*تقسیم یک خنده درست و حسابی با دوستان و اعضای خانواده: برخی از به یادماندنی ترین خاطرات زندگی همه ما همان لحظاتی هستند که با خنده و
شوخی سپری شده اند.
*گرما و راحتی رختخواب خودتان: هیچ جا برای خوابیدن راحت تر از رختخواب خودتان نیست. *تماشای حیوانات وحشی در طبیعت: مانند اوج گرفتن شکوهمندانه یک عقاب بر فراز درختان یا خرامیدن آهو در یک دشت سبز.
*بیدارشدن با عطر غذای خانگی: هنوز در خواب ناز به سر می برید اما یکی از عزیزان شما هست که می داند به زودی با احساس گرسنگی از خواب بیدار
خواهید شد.
*آرامش سکوت کامل: هیسسسسس! *صدای وزیدن نسیم لا به لای درختان: این صدای مادر طبیعت است که شما را احاطه کرده است.
*تجربه تماشای مردم: این کار جالبی است که هیچ وقت کسی از انجام آن سیر نمی شود. شما نمی توانید لذت این سرگرمی را با پول بخرید.
*تماشای طلوع و غروب خورشید در کنار همسرتان: برای این کار وقت بگذارید، ارزشش را دارد.
*شنیدن صدای امواج اقیانوس و تماشای آن: این نیز یکی دیگر از پدیده های طبیعت است.
*تپش قلب بعد از انجام یک ورزش سنگین: احساس می کنید که دنیا را مغلوب خود ساخته اید.
*لذت خیالبافی: نشستن، اندیشیدن و رویاپردازی. *وقتی همسرتان می گوید دوستت دارم: و شما می دانید که منظور واقعی او همین است چرا که صداقت در چشمانش موج می زند.
*وقتی یک نفر بی خبر روز تلودتان را به شما تبریک می گوید: دوستی که ماه هاست او را ندیده اید روز تولدتان زنگ می زند تا به شما تبریک بگوید.
*پیداکردن چیزی که فکر می کردید برای همیشه آن را گم کرده و از دست داده اید: بعد از روزها جست و جو بالاخره تسلیم شده اید و اکنون بعد از شش ماه ناگهان آن
را پیدا می کنید.
*فکر بکر پنهان در یک اثر هنری خلاقانه: هر قطعه و اثر هنری در چشم بیننده ای که به نوعی در ساخت آن دست داشته فوق العاده ارزشمند است. خلاقیت نهفته در آثار
هنری نیز از این قاعده مستثنا نیست.
*یک لحظه تلاقی نگاه با یک فرد غریبه: شما هرگز او را ندیده اید و شاید دیدگر هم او را نبینید اما فقط یک لحظه از زمان را با یکدیگر قسمت کرده اید.
*در آغوش گرفتن یکی از عزیزان خانواده: بغل کردن گرم و صمیمانه عزیزانتان همان چیزی است که آرزو دارید تا ابد به طول بینجامد.
*خواندن یک آواز شاد از ته دل: دوست دارید فریاد بکشید، دست های خود را بالا ببرید و چهچه بزنید!
*تماشای نفس خودتان در یک هوای سرد: این پدیده ساده از همان دوران کودکی توجه شما را به خود جلب کرده است.
*احساس پذیرش: اکنون که پذیرفته شده اید عضوی از یک گروه بزرگ تر هستید و این احساس خوبی به شما می دهد.
*تماشای ابرهایی که اشکال عجیب و غریب و بامزه ای دارند: این اشکال شاید بار دیگر تکرار نشوند.
*بغل کردن یک نوزاد تازه متولد شده: واقعا احساس زیبایی است، فوق العاده زیبا. *وقتی می دانید که می توانید به کسی اعتماد کنید: شما این اع تماد و اطمینان را در چشمان او می خوانید و آن را از صمیم قلب احساس می کنید. هیچ نیت
و انگیزه مخفی و پنهانی وجود ندارد.
*نشستن دور آتش با دوستان: این یکی از بهترین لحظات برای یادآوری خاطرات و قصه گویی درباره مسایلی است که به آنها اهمیت می دهید.
*تماشای یک زوج سالمند: تماشای این که چگونه عشق از آزمایش گذر زمان سربلند بیرون آمده است.
*زیبایی آسمان مهتابی: کمتر چیزی با لذت خیره شدن به مهتاب در آسمان برابری می کند.
*قدرت پریدن از سنگ های درون رودخانه: مهم نیست چه سن و سالی دارید، برای انجام این کار هیچ وقت دیر نیست.
*تماشای روشنایی شهر در دوردست: کار فوق العاده آرامش بخشی است. *وقتی می دانید همسرتان در منزل منتظر شماست: بله این ثبات زندگی شما را نشان می دهد و او بخش مهمی از این ماجراست.
*تماشای همسرتان درحالی که به خواب فرو رفته است: همین که کنار او هستید و با او نفس می کشید کفایت می کند.
*رنگ پاییز: این هنر مادر طبیعت است. *کسانی که تنها با فکر کردن به آنها لبخند می زنید: هرجا که باشم، دست به هر کاری که بزنم، کافی است به او فکر کنم تا لبخندی روی لب هایم بنشیند.
*وقتی می دانید که مردم دست نوشته های شما را می خوانند: کلمات نمی توانند لذت ن را توصیف کنند.
*هیجان خواندن نظر جدیدی که در وبلاگ شما به ثبت رسیده است: همه ما این کار را دوست داریم.
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 14:16 ] [ وروجک ]
[ ]
شايد با اين جمله آشنا باشيد كه «امروزه ازدواج به بزرگترين ريسك
زندگي دختران و پسران تبديل شده است». ===================== =======================
برترین ها: شايد با اين جمله آشنا باشيد كه «امروزه ازدواج به بزرگترين ريسك
زندگي دختران و پسران تبديل شده است». به هر حال پيچيدگي روابط اجتماعي،
اقتصادي و فرهنگي بهخصوص در جوامع شهري باعث شده بسياري از افراديكه
در آستانه ازدواج هستند، در رفتارها و ارتباطهاي اوليه چهره واقعي خود را نشان ندهند.
برخلاف تصور اغلب جوانان، ازدواج تنها يك تصميم عاطفي نيست بلكه بايد كاملا
حسابگرانه و مهندسي شده باشد تا همسران در طول زندگي مشترك به بنبست نرسند.
در واقع بايد در اين راه طرفين به شناخت دقيق از هم برسند. تجربه نشان داده است
هرچه اين شناخت دقيقتر و قويتر باشد، ازدواج سرنوشت بهتري خواهد داشت.
در اين ميان اما هستند مرداني كه به هيچعنوان براي ازدواج مناسب نيستند؛
آنها را بهاصطلاح «مردان خطرناك» براي ازدواج ميناميم. اين افراد شخصيتهايي دارند
كه آنها را براي ازدواج نامناسب ميكند. به همين دليل دختران جوان بايد در مقابل
اين قبيل افراد وارد ارتباط عاطفي نشوند و فكر نكنند كه با ازدواج همه مشكلات حل ميشود.
در اين شماره برخي از اين افراد را به دختران جوان معرفي ميكنيم تا آنها هوشيارانهتر
و آگاهانهتر به موضوع نگاه كنند و از سيستم «انتخاب عاقلانه، زندگي عاشقانه»
استفاده كنند. در شمارههاي آينده نيز ميتوانيد منتظر معرفي ساير افراد نامناسب باشيد.
شناخت همسر آينده از چه راهي بايد حاصل شود؟
دليل اينكه مشاوران خانواده به خانوادهها پيشنهاد ميكنند براي عقدكردن فرزندانشان عجله نكنند ايجاد فرصت براي شناخت دقيقتر و آگاهانه است. زمان مناسب براي
آشنايي حداقل بين 4 تا 6 ماه است. در اين مدت دختر و پسر ميتوانند در كنار خانوادهها
و با رعايت اصول شرعي و عرفي به شناخت مناسبتري نسبت به طرف مقابل و
خانواده او دست يابند. تصور كنيد شما با شخصي هم جنس خودتان ارتباطي
دوستانه را شروع ميكنيد، بدون شك در اوايل ارتباط هر 2 شما سعي ميكنيد خود
واقعيتان را كمي پنهان كنيد و خودتان را از آن چيزي كه هستيد بهتر نشان دهيد كه اين
اتفاق گاهي ناخودآگاه روي ميدهد. در اصل اكثر انسانها نقابي بر چهره دارند اما وقتي
با اين فرد مدتي به رفتوآمد ميپردازيد و اصطلاحا يختان آب ميشود، افكار و رفتارهاي
خود را كمتر پنهان ميكنيد و شناخت دو طرفه بهتري بين شما ايجاد ميشود، به
جز شخصيت نمايشي كه در واقع هنرپيشههايي هستند كه شناختشان كار دشواري است
بقيه شخصيتها را به مرور زمان ميتوان شناخت به شرط آنكه افراد ابزار اين
شناخت را داشته باشند و اين ابزار آگاهي است.
پيش شرطهاي ازدواج
با توجه به اينكه اين مطلب در صفحه دختران نگاشته ميشود عنوان آن را مردان خطرناك براي ازدواج قرار داديم. هدف ما اين است كه اين ابزار را به دختران
بدهيم تا در مسير شناخت، گامهاي مناسبتري بردارند و وارد ارتباطات بيمار و
مشكلساز نشوند، فراموش نكنيم كه همواره پيشگيري بهتر از درمان است.
اگر افراد شناخت مناسبي از خودشان داشته باشند و بدانند كه به چه فردي با
چه الگوهايي نياز دارند و همچنين با مشورت با متخصصان امر ازدواج دست به انتخاب بزنند،
احتمال طلاق عاطفي و قانوني به حداقل خواهد رسيد. گاهي من با مواردي مواجه
ميشوم كه دوره نامزدي هم بين زوجين وجود داشته حتي زمان آن هم مناسب بوده
اما چون ابزار شناخت ميسر نبوده نتوانستهاند به تشخيص مناسبي براي انتخاب يا
عدمآن برسند. مثلا دختر ميگويد من به مادرم گفتم كه اين پسر دائم من را چك ميكند،
شكاك است، بد دل است ولي پاسخ مادرم اين بود كه اين نشانه توجه و دوستداشتن است،
بعد از ازدواج درست ميشود! اما من هشدار ميدهم كه خيلياوقات اينها علائم بيماري
و اختلال است و متاسفانه بسياري از اين قبيل افراد در ارتباطهاي اوليه موفق ميشوند،
اعتماد دختران را جلب ميكنند. به عقيده من اشخاص هم به زمان مناسب و كافي
نياز دارند و هم به دانش و آگاهي. با اين حال پيشنهاد من اين است كه مشاوره قبل
از ازدواج را جدي بگيرند. گاهياوقات افراد احساس ميكنند به مشاور نياز دارند اما
سراغ درمانگري ميروند كه مثلا بيشتر روي اختلالات رواني كار ميكند. قطعا شما
هنگامي كه دندان درد داريد نزد چشم پزشك نميرويد.
معتادان، بزهكاران و...
بد نيست ابتدا بهصورت فهرستوار مردان نامناسب براي ازدواج را بشناسيد تا در ادامه برخي از بارزترين آنها به شكل مبسوط معرفي شود. دسته مطرح از افراد
خطرناك، مرداني هستند كه اعتياد دارند، چه اعتياد به داروهاي روانگردان و چه مخدرهاي
ديگر. اعتياد وابستگي رواني است، فرقي نميكند؛ روانگردان، مخدر، محرك يا هرچيز ديگر.
با عبور از اين دسته، به افراد بزهكار ميرسيم، افراد سابقهداري كه معمولا
سوءسابقهاي در دستگاه قضايي دارند مانند دزدان، افراد كلاهبردار و امثالهم. دسته
ديگر افرادي هستند كه دچار اختلالات رواني هستند و معمولا روانپزشكشان آنها
را از ازدواج منع ميكند مثل بيماران اسكيزوفرني، افسردگيهاي حاد و ديگر اختلالات كه
پيشآگهي خوبي در درمان ندارند. دسته بعد ميتوان به شخصيتهاي ناپخته، افراد
تكانشي و افرادي كه از هوش اجتماعي و هيجاني پاييني برخوردار هستند، اشاره كرد.
دسته بعد افرادي هستند كه اختلالات شخصيت دارند مانند: شخصيت شكاك، ضداجتماعي،
توفاني، منزوي، سرسخت، نمايشي، عجيب و غريب، منفعل_ مهاجم، خودپسند و
شخصيت وابسته و دسته ديگر تيپهاي شخصيتي خسيس، بيكار و رفيقباز هستند.
بد نيست با اين 3 تيپ شخصيت آخر بيشتر آشنا شويد سپس به تفصيل ديگر
دستهها را برايتان شرح خواهم داد.
مردان خسيس: وقتي خرج كردن احساس بد ايجاد ميكند
شما ممكن است بشنويد كه فردي خسيس است اما هنگامي ميتوان فردي را بهعنوان شخصيت خسيس شناخت كه چند ويژگي در او مشهود باشد. يكي از
ويژگيهاي بارز فرد خسيس اين است كه فرقي نميكند از لحاظ مالي، فرد توانمندي
باشد يا كم توان چون در هر صورت موضوع پول خرج كردن احساس بدي به او ميدهد.
يعني گاهي اوقات حتي در پوشش ترجيح ميدهد از لباس ديگران استفاده كند مانند
برادر يا دوستي كه سايزشان يكي باشد. پول دارد ولي از اينكه داخل فروشگاه برود
و جنسي را تهيه كند احساس بدي پيدا ميكند. بهخصوص اگر اين خريد را بخواهد براي
كس ديگري انجام دهد، تا جاييكه بتواند از اين كار اجتناب ميكند. حالا تصور كنيد
اين فرد شريك زندگي پيدا كند و اين شريك زندگي يك خانم خانهدار باشد كه مايحتاجش
را اين فرد بايد تامين كند چه وضعيت آزاردهندهاي ميتواند ايجاد كند. مرد خسيس،
استاد فلسفهبافي درباره اين مسئله است كه هزينه كردن اشتباه است. بهعنوان مثال
ميگويد، اين جنسي كه حالا50 هزارتومان است من ميتوانم 20 هزارتومان بخرم و
گاهي واقعا آنقدر ميگردد تا پيدا كند. او تا آنجا كه بتواند سعي ميكند كمتر مسئلهاي
به نام پول خرج كردن را انجام ميدهد. برخي اوقات اين افراد بسيار توانمند هستند
ولي پول خرج كردن حالشان را بد ميكند.
پاسخگويي براي هر هزينه
با يك نشانه نميتوان به تشخيص رسيد بلكه بايد نشانهها را بهصورت مداوم ببينيد تا به نتيجه برسيد. بهعنوان مثال پسر و دختري در دوران آشنايي براي ازدواج
ممكن است به يك رستوران بروند. ممكن است بر حسب تصادف آن روز پسر پول محدودي
به همراه داشته باشد و در ارائه سفارش دقت خاصي نشان دهد ولي اگر اين رفتار دائما
تكرار شود و اين فرد در انتخاب رستوران مدام به قيمت توجه كند، ميتواند نشانهاي باشد
مبني بر اينكه ممكن است اين فرد خسيس باشد. من مراجعي داشتم كه ميتوانم بگويم
ثروتمند بودند و صاحب خانه و ماشين گرانقيمت اما به همسرش ميگفت: «چرا به جاي
اينكه از بازارهاي ارزانقيمت، ميوه تهيه كني به فروشگاه ديگري ميروي كه ميوه
را گرانتر ميفروشد.» شايد اين موضوع منطقي بهنظر برسد ولي در جايي كه با فشار،
خشم و عصبانيت و بحثهاي طولاني مرد براي چنين موضوعي مواجه هستيم موضوع
غيرطبيعي و آزاردهنده خواهد شد و شما با شخصيتي خسيس روبهرو هستيد كه بابت
هر هزينهاي بايد پاسخگو باشيد.
مردان بيكار: با انجام ندادن آزار ميرساند
شخصيتهاي بيكار افرادي هستند كه بيشتر با كارهايي كه انجام نميدهند ديگران را آزار ميدهند نه با كارهايي كه انجام ميدهند، اين افراد از كاري كه ساعت كاري
مشخص داشته باشد، بيزارند. اگر هم به ناچار در اداره يا شركتي كار كنند كه قرار باشد
از 8 صبح تا 4 بعدازظهر آنجا باشند، بدون شك بين كار، زماني كه رئيسشان نباشد
از كار فرار ميكنند. اين افراد بهدنبال كارهايي هستند كه با كمترين ميزان كاركردن بيشترين
درآمد را داشته باشند. جالب اينجاست برخي از اين افراد بهدنبال گنج هستند و در حال
حاضر هم وجود دارند افرادي كه چنين خصوصياتي داشته باشند. يكي از مراجعان من
خانمي است كه شكايتش اين است كه شوهرش 15 سال است كه بهدنبال گنج است
و به نصايح من و ديگران در مورد بيفايده بودن اين كار توجه نميكند. اين افراد مسئوليتپذير
نيستند و از زير كار فرار ميكنند. مثلا اگر قرار باشد لامپ اتاق را عوض كنند ممكن است
اين كار يك ماه طول بكشد. اين اشخاص معمولا در حال نقشه كشيدن هستند تا چگونه
ره 100ساله را يك شبه طي كنند.
مرد رفيقباز:همه چيز تحت تاثير رفاقت
شخصيت رفيق باز به كسي اطلاق نميشود كه تعدادي دوست صميمي دارد چون لازم است افراد تعدادي يا حداقل يك دوست صميمي داشته باشند. اگر فردي هيچ
دوستي نداشته باشد اين يك زنگ خطر است. كسي كه نتوانسته دوستي صميمي
داشته باشد ميتواند همسري صميمي باشد؟ اما شخصيت رفيقباز براي رفاقت زندگي
ميكند. در ذهن اين افراد هميشه عناويني مانند: دوست، رفيق، مرام، معرفت و... آنقدر
پررنگ است كه همه چيز را تحتتاثير قرار ميدهد. اين افراد دائم در تماس با دوستان خويش
هستند و بيشتر وقتشان را با آنها ميگذرانند. آنها به خاطر دوستانشان همه چيز
زندگيشان را تحتالشعاع قرار ميدهند. در مورد اين افراد نبايد فكر كنيد كه ازدواج ميكنند
و خوب ميشوند. اين جمله بسيار خطرناك است چون گاهي اوقات نه تنها بهتر نميشوند
بلكه بدتر هم ميشوند. بهتر است بپذيريد كه بايد افراد به يك حدي از تعادل و شناخت
برسند و بعد وارد مرحله ازدواج شوند. در اين شخصيت اول دوستان و گروه
دوستان در اولويت هستند و بعد مسائل ديگر زندگي.
مرد ضداجتماعي: دروغگو، فريبكار، بيرحم
فردي كه شخصيت ضداجتماعي دارد چند ويژگي مشخص دارد. اين فرد بهشدت علاقهمند به شركت در فعاليتهاي خلاف قانون است و معمولا اگر بتوان به سوابقشان دسترسي
پيدا كرد، سابقهدار هستند مثل دعوا كردن، نزاع دستجمعي يا تخريب اموال عمومي.
اينها افرادي هستند كه نميتوانند از كنار چيزهاي تميز يا مناسب به راحتي بگذرند.
مثلا اگر يك ماشين مشكي متاليك ببينند حتما خطي عميق دورتادور ماشين مياندازند.
3ويژگي مهم در اين افراد هست كه آنها را خطرناك ميكند و آن هم دروغگويي، فريبكاري
و بيرحمي آنهاست. اين افراد دروغگوهاي حرفهاي هستند و معمولا حافظه قوي در دروغگويي
دارند و لو نميروند. شايد اينطور فكر كنيد كه با چنين شخصيتي كسي ارتباط عاطفي
برقرار نميكند ولي بايد بگويم اين افراد در شروع ارتباط افرادي مناسب، قابل اعتماد، صادق،
مهربان، شوخ طبع و آرام هستند. چنين شخصيتي كاملا طرف مقابل را جذب ميكند ولي
اين ابتداي كار است. اصلا شايد از اين روش استفاده ميكند كه زمينه را براي
سوءاستفاده و فريبكاري فراهم كند. اين افراد شما را سوار ماشيني ميكنند كه كرايه
كردهاند، در مسير، خانه بزرگي را به شما نشان ميدهند و ميگويند اين خانه ماست،
در ادامه به كارخانهاي ميرسيد و ميگويد اين كارخانه متعلق به پدر اوست و اتفاقا دربان
كارخانه سري به نشانه سلام و ارادت تكان ميدهد و شما را مطمئن ميكند كه اين
فرد راست ميگويد درحاليكه او از قبل پولي به دربان داده تا وقتي از آنجا رد ميشود اين
كار را انجام دهد. تا اينكه يك روز با شما تماس ميگيرد و ميگويد من يكميليون تومان كم
آوردهام و اگر ميتواني آن را به من بده تا فردا به حسابت ميريزم. شما در اين لحظه فكر
ميكنيد كه حتما يك مشكل خاصي پيش آمده و خوشحال ميشويد كه به شما گفته
كه مشكل دارد. در حقيقت ديگر نبايد دنبال پولتان برويد. اگر كارت اعتباريتان پيش
او جا بماند، مطمئن باشيد كه حسابتان خالي خواهد شد. او تا بتواند از شما سوءاستفاده
ميكند.
آنها عذاب وجدان ندارند
افراد داراي شخصيت ضد اجتماعي چند ويژگي ديگر هم دارند. معمولا در اين افراد اعتياد رواج دارد. رفيقبازي هم در آنها ديده ميشود و رانندگي خطرناك دارند. اين فرد
رابطه را كنترل ميكند و خودش را همواره محق ميداند و اجازه سرزنش كردن به شما
نميدهد. اگر جايي شما متوجه دروغگويي اين فرد شويد بسيار ناراحت خواهد شد ولي
علت اين ناراحتي اين است كه چرا نقشش را خوب ايفا نكرده و شما مچش را گرفتهايد،
علتش عذاب وجدان نيست. در اين افراد چيزي بهعنوان عذابوجدان وجود ندارد. اين
افراد احساس گناه نميكنند و بهمرور خشونت نشان ميدهند اما در اوايل ارتباط اينگونه
نيستند. اگر مچ او را بگيريد شروع ميكند به اشك تمساح ريختن و اعلام ميكند كه
اشتباه كرده و ديگر تكرار نميشود. آگاه باشيد كه اين فرد در حال فراهمكردن زمينه براي
سوءاستفاده بعدي است. اين افراد به همسرشان و ديگران دروغ زياد ميگويند و اين
دروغگوييها از نوع سودآور است. از ديگر ويژگيهاي منفي اين افراد كه در طول زمان
بروز ميكند ميتوان به پرتوقع بودن و بددهاني اشاره كرد.
آيا آنها قابل درمان هستند؟
بيشتر درمانگران معتقدند؛ نبايد به درمان اين قبيل افراد اميدوار بود. در واقع درمان آنها كاري دشوار و درصورتي كه با درمانگرشان همكاري كنند، روندي چند ساله خواهد
داشت. در اختلالات شخصيت به اين دليل كه از كودكي فرد با يكسري الگوها عجين ميشود،
گرفتن اين الگوها از اين افراد كار بسيار دشواري است. نكته حائز اهميت اين است كه اين
افراد فكر ميكنند كه ديگران اشتباه ميكنند. واردشدن به حيطه درمان اين افراد حتي براي
درمانگران نيز كار دشواري است و مشكل اينجاست كه دختران با چنين افرادي وارد ارتباط
ميشوند و بعد ميخواهند نقش درمانگر را براي آنها بازي كنند و ديگر نميخواهند از
رابطه بيرون بروند. عموما اين دختران موفق نميشوند و فقط چند صباحي از عمرشان
را تلف ميكنند و بعضا آسيبهاي غيرقابل جبراني هم ميبينند. مثلا فرد خسيس
با الگوهايي زندگي كرده است كه حاضر نيست آن الگوها را تغيير دهد بلكه به آنها باور دارد.
زماني ميتوان به درمان اميدوار بود كه فرد خودش به اين نتيجه برسد كه طرز تفكرش
زندگيش را مختل كرده و نياز به كمك تخصصي دارد. بهعنوان مثال فرد معتاد زماني
ميتواند بر اعتيادش غلبه كند كه به اين نتيجه برسد كه اعتياد دارد و به جاي انكار،
معترف باشد و طلب كمك كند. به عبارتي اين بهترين زمان براي كمك به اوست. در غير
اين صورت دوباره چرخه معيوبي تكرار ميشود. [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 15:49 ] [ وروجک ]
[ ]
روزنه آنلاین: به مامانم ميگم من ميرم کارواش،
ميگه ماشينم ميبري؟ ميگم پ نه پ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم ... رفتم تو کوچه دارم ماشین می شورم همسایه مون اومده میگه ااا ماشین می شوری پ نه پ حوصله ام سر رفته دارم با ماشینم آب بازی می کنم!! با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات... ... داشتم تلويزيون ميديدم بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!! پ نه پ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!! ...
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید... ادامه مطلب [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 15:20 ] [ وروجک ]
[ ]
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 10:53 ] [ وروجک ]
[ ]
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 10:42 ] [ وروجک ]
[ ]
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 8:58 ] [ وروجک ]
[ ]
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:50 ] [ وروجک ]
[ ]
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:31 ] [ وروجک ]
[ ]
پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید .درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در اخرین جنگش اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟ در پایین صفحه چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟ زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد علت اصلی طلاق چیست؟ ازدواج علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟ امتحانات چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟ نهار و شام چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟ نیمه دیگر ان سیب اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟ خیس خواهد شد یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ مشکلی نیست شبها می خوابد چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟ شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟ دستهای خیلی بزرگ اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟ هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده !!! [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:28 ] [ وروجک ]
[ ]
ادامه مطلب [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 9:14 ] [ وروجک ]
[ ]
بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم !
ازجملات قصار غضنفر : هرچی كمتر بهش بيشتر فكر كنى ، بيشتر ناراحتيت كمتر ميشه !
به غضنفر میگن : من تو ام ؛ تو منی . حالا تو کدومی ؟؟ میگه : خدا ازت نگذره گمم کردی !!
برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هر کس ما رو میدید لپامون رو میکشید و میگفت: عروس من میشی خشکله؟؟؟
يکي از نمونه هاي بارز تهاجم فرهنگي اينه که:سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود کفا شديم اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته!
يه ١٠٠ دلاري نگه داشتم كه انشالله تا ٢ ماه ديگه خونه بخرم !
از تفریحات روزانم اینه که:
پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟
غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه:
وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند، شیطان می خندید و می گفت:
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست
وسعت عشق پسران چنان وسیع است که اگر عاشق دختری شوند ادامه مطلب...
ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 10:59 ] [ وروجک ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 10:53 ] [ وروجک ]
[ ]
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:46 ] [ وروجک ]
[ ]
همین که هرکدام از این ده نوع رابطه را می خوانید، به انتخاب های عشقی گذشته و نیز روابط فعلی خود و همچنین روابط اعضای خانواده و دوستان نزدیک تان بیندیشید. همین که هرکدام از این ده نوع رابطه را می خوانید، به انتخاب های عشقی گذشته و نیز روابط فعلی خود و همچنین روابط اعضای خانواده و دوستان نزدیک تان بیندیشید. آن ده نوع رابطه اینها هستند:
سعی کنید کمک بگیرید: با خانواده و یا دوستان نزدیک خود صحبت کنید، نزد مشاور یا روان شناس بروید تا به شما کمک کند بفهمید که آیا عاقلانه است به رابطه تان ادامه دهید یا باید به رابطه تان خاتمه دهید. [ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 12:11 ] [ وروجک ]
[ ]
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 12:3 ] [ وروجک ]
[ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||